اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸
دانلود رمان : ناول کافه مرجع دانلود رمان های ایرانی و رمان های خارجی
خانه » دانلود رمان جدید » دانلود رمان شیانا
https://novelcafe.ir/wp-content/uploads/2018/10/@novel_cafe.gif
دانلود رمان شیانا

دانلود رمان شیانا

دانلود رمان شیانا

در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان شیانا به قلم عاطفه علیزاده را آماده کردیم.برای دانلود رمان شیانا در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان شیانا

دانلود رمان شیانا

نام رمان : شیانا

نویسنده: عاطفه علیزاده (کاربر انجمن ناول کافه)

ژانر: رئال، عاشقانه

تایید کننده: فاطمه محمدی

ویراستار: ملیحه کرمی

خلاصه رمان شیانا :

درباره دختری به اسم شیاناست که مشکل زیادی با جسمش داره، ولی خودش از این بیماری خبر نداره. از قضا، ناخواسته با یکی از روانپزشک‌های تازه کار دوستش آشنا میشه که…

 

مقدمه:

کسی که تکیه گاه نداشته باشه؛ تنهاست.

هیچکس نمی‌فهمه دردش چیه.

هیچکس نمی‌فهمه پشت هر لبخندش بغض پنهون داره.

کسی که یه خلاء بزرگ تو زندگی داره.

نمی‌دونم چطور شروع کنم! فقط این رو می‌دونم باید شروع کنم و از زندگی واقعی دوست خوبم بنویسم.

این داستان(رمان) با همه داستان‌هایی که خوندین یه فرق خیلی بزرگ داره؛ اون هم اینه که واقعیه و از خودم ننوشتم.

به نام خداوند لوح و قلم

حقیقت نگار وجود و عدم

خدایی که داننده رازهاست

نخستین سرآغاز آغازهاست

 

بخشی از پارت اول رمان شیانا :

تولد

رو تختم جابه جا شدم و یه آهنگ جدید پلی کردم. متوجه شدم گوشیم درحال زنگ خوردنه. چشمم که به اسم روی صفحه خورد سریع جواب دادم.

– الو؟

هانیه: مرض! کجایی شیانا؟

– کجام به نظرت؟ خونه دیگه.

– دیوونه! امشب تولد تبسم می‌خوای نیایی؟

– خب زنگ نزد دعوتم بکنه، چی کار کنم؟

– باهم قهرین؟ بهم گفت تا بهت بگم بیای

مامانم هی داد می‌زد که برم ناهار بخورم.

– من باید برم. کارنداری؟

[هانیه باحرص]-خاک توسرت! اصلا نیا!

و گوشی رو قطع کرد. به گوشی یه نگاهی کردم و گذاشتمش رو تخت و وارد آشپزخونه شدم.

مامان: کجایی؟ بشین؛ غدات یخ کرد.

 

[شادی با نیشخند]-داشتی با کی حرف می‌زدی؟

– هرهرهر! با دوستم.

– بادوستت یا…

بابا وسط دعوا پرید و گفت: بسه دیگه! شادی تو بزرگ‌ تری بابا

مامان درحالی که برام غذا می‌کشید گفت: شیانا! من و شادی می‌خوایم اتاقت رو مرتب کنیم.

خواستم حرفی بزنم که مامان گفت: شیانا حرف نباشه!

با دلخوری رو به بابا گفتم: بابــــا! تو یه چیزی بگو!

بابا: ولش کن خانوم، بذار راحت باشه!

مامان: من نمی‌خوام پشتش حرف بزنن، مگه پسره؟

از پشت میز اومدم بیرون و گفتم: کسی حق نداره به وسیله‌هام دست بزنه. این سلیقه خودمه.

رمان های پیشنهادی دیگر :

دانلود رمان من دختر افسانه ایم

رمان های پرطرفدار ایرانی به درخواست کاربران

دانلود رمان جای خالی

5/5 (3 Reviews)
باکس دانلود
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • نظرات خود را تنها در مورد این رمان در بخش کامنت ها بیان کنید.
  • از ارسال مطالب تبلیغاتی و توهین آمیز خودداری کنید که تایید نخواهند شد .
  • اگر سوالی داشتید از بخش تماس با ما اقدام به ارتباط با مدیریت کنید.
  • رمان ها در سه فرمت (APK،EPUB،PDF) برای دانلود قرار میگیرند.
  • کاربران باتوجه به سیستم عامل گوشی می توانند رمان ها را دانلود کنند.
 

درباره Soheil :

تاکنون 4 نظر ثبت شده است.

  1. فوق العاده بود😍😍

  2. رمان های بیشتری چرا نمیذارین

  3. سلام خدمت نویسنده
    اول از همه از سایت خوبتون ممنونم
    دوم اینکه داستان خوبی بود اما پایانش کمی مبهم بود و از همه مهم تر از بعضی صحنه ها خیلی سرسری رد شدید در کل خوب بود خسته نباشید


تمامی حقوق این سایت متعلق به ناول کافه می باشد و هرگونه کپی از مطالب و تصاویر شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.
به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید اینستاگرام ناول کافه