لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید.
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸
انجمن رمان
دانلود رمان : ناول کافه مرجع دانلود رمان های ایرانی و رمان های خارجی
خانه » دکلمه » داستانک صوتی چند برگ خاطره
داستانک صوتی چند برگ خاطره

داستانک صوتی چند برگ خاطره

داستانک صوتی شده چند برگ خاطره

در این مطلب از ناول کافه، داستانک صوتی چند برگ خاطره را آماده کردیم. برای خواندن متن این داستانک زیبا که توسط تیم گویندگی ناول کافه صوتی شده است و همچنین دانلود فایل صوتی آن، در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دکلمه صوتی چند برگ خاطره

دکلمه صوتی چند برگ خاطره

نام داستانک: چند برگ خاطره

نویسنده: ناشناس

گویندگان: گیسو کمند (معرفی نامه). مریم، علیرضا، ریحانه (متن)

مدیر تولید و ناظر کیفی: مریم

زمان: ۴ دقیقه و ۵۰ ثانیه

تهیه و ارائه شده در: ناول کافه

 

متن داستانک:

در بی‌حوصلگی و خستگی خودم داشتم کار می‌کردم که خانم مدیر چندتا برگه روی میزم گذاشت و گفت:
-اینو تایپ کن، یادم نبود باید امروز تحویلش بدیم!
عادت داشتم قبل از تایپ داستان، چندخطی می‌خواندم و بعد شروع می‌کردم.
خط اول ، خط دوم ، خط سوم ، به خط چهارم که رسیدم دست و پایم شل شد،
هیچ اسمی بالای داستان نبود اما من قلم لعنتی‌اش را می‌شناختم.
مثل همیشه بی مقدمه شروع کرده و نوشته بود:

توی راه بندون گیر کرده بودیم و راننده تاکسی حواسش پرت ترافیک بود
خودمو چسبوندم بهش و دستمو انداختم دور گردنش
گفت:
-چیه باز اون‌جوری نگاه می‌کنی؟
گفتم:
-به تو چه ماله خودمه!
وقتی این‌جوری از بغل نگام می‌کرد می‌خواستم قورتش بدم.
سرشو چسبوند به گوشه‌ی سینم و چشماشو بست و عمییق نفس کشید.
منم گوشه‌ی شالشو گرفتم جلوی صورتم و چشمامو بستم.
یدفعه دستمو محکم گاز گرفت، وقتی یه کاری می‌کردم که دلشو می‌بردم گازم می‌گرفت! منم هیچ عکس العملی نشون ندادم ، این‌جور وقتا دندوناشو بیشتر فشار می‌داد ، منم که از خدا خواسته تکون نمی‌خوردم تا قشنگ رد دندوناش بیفته رو دستمو و دردش تا چند روز بمونه باهام!
می‌دونست من عاشق نفس کشیدن موهاشم واسه همین سرشو می‌ذاشت رو شونم و یه شعری زمزمه می‌کرد!
چی می‌گفت؟!
آهان همیشه اینو می‌خوند:
بودنت هنوز مثل بارونه…
منم محو موهای به هم ریخته‌ی پشت گردنش می‌شدم و پیشونیشو بوس می‌کردم.
اصلا یادمون می‌رفت که بابا وسط ترافیکیم و راننده داره از آینه نگامون می‌کنه!

گرم خواندن بودم که ناگهان صدای زنی را شنیدم که آمده بود کار را تحویل بگیرد و گفت:
– من نامزدشون هستم
دیگر نتوانستم ادامه بدهم
و همه چیز رها کردم و گیج و گنگ زدم بیرون.
دلم مانند کودکی که گم شده است می‌جوشید و از بغض گلو درد گرفته بودم.
فکر نمی‌کردم بعد از این همه سال تصمیم بگیرد خاطرات لعنتی‌مان را به داستان تبدیل کند و من میان این همه مشغله با خواندنش این‌گونه بر هم بریزم!
اما به خودم حق دادم ! راستش علاقه‌ی آن روزها هیچ وقت تکرار نشد و رد بوسه‌های روانی‌اش در خیابان و کوچه و … جا مانده بود!
بی اختیار سوار تاکسی شدم تا پای قرار همیشگیَمان بروم و با مرور خاطرات خود زنی کنم.
غرق شده بودم در آن روزها که مسافری دست بلند کرد
گفت انقلاب!؟ و سوار شد.
چشمانم را بستم و خدا خدا می‌کردم که در ترافیک گیر کنیم.
راستش مسافری که کنارم نشست همان عطری را زده بود که تو می‌زدی.

 

مطالب مشابه و پیشنهادی:

دکلمه صوتی الماس کاهی

دکلمه صوتی عقربه های یک ساعت شنی از پریسا فرمهر

دکلمه صوتی یک اتفاق ساده

دانلود دلنوشته ترانه دلتنگی اثر Elahe_V

برای این مطلب ( داستانک صوتی چند برگ خاطره ) امتیاز خودت را با ستاره های بالا ثبت کن
باکس دانلود
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • نظرات خود را تنها در مورد این رمان در بخش کامنت ها بیان کنید.
  • از ارسال مطالب تبلیغاتی و توهین آمیز خودداری کنید که تایید نخواهند شد .
  • اگر سوالی داشتید از بخش تماس با ما اقدام به ارتباط با مدیریت کنید.
  • رمان ها در سه فرمت (APK،EPUB،PDF) برای دانلود قرار میگیرند.
  • کاربران باتوجه به سیستم عامل گوشی می توانند رمان ها را دانلود کنند.

درباره SPRING :

فارغ التحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی


تمامی حقوق این سایت متعلق به ناول کافه می باشد و هرگونه کپی از قالب ، مطالب و تصاویر شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.