اینترنت همانند دریاست ، کسی که آن را نمی شناسد همانند کسی ست که شنا را نمی داند.
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
انجمن رمان
دانلود رمان : ناول کافه مرجع دانلود رمان های ایرانی و رمان های خارجی
خانه » دانلود رمان جدید » دانلود رمان فرشته من از فرشته تات شهدوست
دانلود رمان فرشته من از فرشته تات شهدوست

دانلود رمان فرشته من از فرشته تات شهدوست

رمان فرشته من به قلم فرشته تات شهدوست (Fereshte27)

در این مطلب از سایت ناول کافه، رمان فرشته من را برای شما عزیزان آماده کردیم. برای دانلود رمان فرشته من اثر فرشته تات شهدوست، در ادامه با سایت ناول کافه همراه شوید.

دانلود رمان فرشته من

دانلود رمان فرشته من

نام رمان: فرشته من

نویسنده: فرشته تات شهدوست

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۴۲۴

خلاصه‌‌ای از رمان:

رمان درباره ی دختری به اسم فرشته است که خانواده اش میخوان اونو به اجبار و به خاطر پول و به اصرار نامادریش بدن به یه پیرمرده پولدار در حالی که فرشته ۲۰ سالش بیشتر نیست.
شب عروسیش قبل از عقد به کمک دوستش از خونه فرار می کنه و اینجوری مسیر زندگیش تغییر میکنه…پایان خوش

نگاهی به رمان:

بعد از شام خانم بزرگ طبق معمول هر شب رفت توی سالن و مشغول مطالعه شد..عادت داشت هر شب قبل از خواب یه چند دقیقه ای رو کتاب می خوند..

رفتم کنارش روی مبل نشستم..خانم بزرگ از پشت عینکش نگاه مهربونی بهم انداخت و لبخند زد.. من هم لبخند کوچیکی زدم و گفتم:خانم بزرگ..راستش می خواستم یه موضوعی رو باهاتون در میون بذارم و ازتون راهنمایی بخوام ولی اگر خسته هستید میذارم برای فردا…

خانم بزرگ خندید وگفت:دخترجون وقتی داری میگی میخوای موضوعی رو با من در میون بذاری مگه من می تونم تا فردا راحت بخوابم؟بگو عزیزم..حالا حالا ها من خوابم نمی بره..

لبخند زدم و شروع کردم..همه ی حرفایی که امروز بین من و شیدا زده شده بود رو براش تعریف کردم از پارسا و تهدیداش گفتم از پدرم و حرفایی که زده بود و از شیدا و ایده ای که داده بود…

در ادامه گفتم:خانم بزرگ واقعا توش موندم..نمی دونم باید چکار کنم..نمی خوام برای شما هم دردسر درست کنم..ولی ازتون راهنمایی می خوام..از طرفی همونطور که گفتم نمی تونم برم پیش پلیس چون مطمئنا منو یه راست تحویل پدرم میدن..از اونطرف هم نمی خوام با پارسا ازدواج کنم و یه عمر بدبخت بشم..ولی با ازدواج سوری هم موافق نیستم چون این از بقیه بدتره..نمی خوام با کسی ازدواج کنم که روش هیچ شناختی ندارم..حتی برای چند دقیقه هم حاضر نیستم چنین کاری بکنم حتی اگر سوری باشه…

سکوت کردم و به خانم بزرگ نگاه کردم..منتظر بودم ببینم چی میگه..مطمئن بودم می تونه کمکم بکنه…

خانم بزرگ چند لحظه سکوت کرد وبعد هم نفس عمیقی کشید وگفت:چی بگم والا…من هم با تو موافقم فرشته جان..ولی تو اگر بخوای ازدواج سوری هم بکنی باز به اجازه ی پدرت نیاز داری…

خندیدم و گفتم:شیدا می گقت این کار با پول انجام میشه الان محضرهایی هستن که با مقداری پول عقد موقت می کنند…نیازی هم به اجازه ی پدر نیست ولی خب پول زیادی می گیرن…

خانم بزرگ سرشو تکون داد وگفت:ولی دخترم این کار درستی نیست…

لبخند غمگینی زدم وگفتم:بله حرفتونو قبول دارم ولی اینکه پدرم بخواد منو به زور بده به پارسا به نظرتون کار درستیه؟..

خانم بزرگ کمی فکر کرد وگفت:خب نه…والا چی بگم؟..یه سوال ازت می پرسم صادقانه جوابمو بده باشه؟

سرمو تکون دادمو گفتم:حتما خانم بزرگ..بفرمایید.

خانم بزرگ گفت: اگر بهت بگم بین ازدواج با اقای پارسا و ازدواج سوری با یه شخص مطمئن که بعد از مدتی هم مدت عقد تموم میشه و هیچ اتفاقی هم نمی افته یکی رو انتخاب کن…کدوم از این دو گزینه رو انتخاب می کنی؟

با تعجب به خانم بزرگ نگاه کردم…گزینه ی اول رو که کلا بی خیال.. دومی مشکوک بودا…

چشمامو ریز کردم و با شک گفتم:خانم بزرگ منظورتون چیه؟…

خانم بزرگ خندید وگفت:اول تو جواب سوالم رو بده تا من هم منظورمو بگم…

سرمو انداختم پایین…خب با اولین گزینه که کلا مخالف بودم شکی درش نبود…و اما گزینه ی دوم که مشکوک می زد اساسی…اینجور که خانم بزرگ با لحن مطمئنی این رو گفت مجبورم بگم گزینه ی دوم…

سرمو بلند کردم..خانم بزرگ منتظر چشم به من دوخته بود.

اروم گفتم:خب من.به نظرم..گزینه ی دوم بهتره…البته اگر اینطور باشه که شما میگید..

خانم بزرگ لبخندش پررنگتر شد و به پشتی مبل تکیه داد و گفت:مطمئن باش که همین طوره..شک نکن…

با تعجب گفتم:یعنی..شما هم با ازدواج سوری موافقید؟

خانم بزرگ : مگه چاره ی دیگه ای هم هست؟اگر هست خب بگو دخترم…

– خب نه…هیچ فکری به ذهنم نمی رسه ولی اینکه بخوام اینجوری ازدواج بکنم برام سخته که قبولش کنم..اخه..

خانم بزرگ : میدونم دخترم..کاملا درکت می کنم.ولی اگر تو قبول کنی..من فرد مطمئنی رو سراغ دارم..

دیگه واقعا از زور تعجب نمی دونستم چی بگم..به به خانم بزرگ فکر همه جاشو هم کرده بود…

وقتی تعجب منو دید گفت: تو فقط کمی صبر کن و همه چیزو به من بسپر…میدونم باید چکار کنم…اگر به من اعتماد داری پس صبر کن..

از بهت در اومدم و گفتم:این حرفا چیه خانم بزرگ..من به شما اعتماد کامل دارم.

خانم بزرگ لبخند زد وبا اطمینان گفت:پس همه چیزو به من بسپر..خودم درستش میکنم دخترم..

دو دل بودم … ولی لبخند زدم و گفتم:باشه چشم..هر چی شما بگید.

خانم بزرگ هم لبخند مهربونی زد و سرشو تکون داد…

ولی من هنوز دودل بودم..نمی دونستم قراره چه اتفاقاتی برام بیافته…

خدا اخر وعاقبت منو با این همه مشکلات بخیر کنه…

 

پیشنهاد ما به شما:

دانلود رمان پاییز بی مهر از اسما کرمی

دانلود رمان افسونگری از جنس غم از رعنا خزاعی

دکلمه صوتی یک اتفاق ساده

دکلمه صوتی آینه های مات اثر سهیلا.م

برای این مطلب ( دانلود رمان فرشته من از فرشته تات شهدوست ) امتیاز خودت را با ستاره های بالا ثبت کن
باکس دانلود
اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

راهنما

  • نظرات خود را تنها در مورد این رمان در بخش کامنت ها بیان کنید.
  • از ارسال مطالب تبلیغاتی و توهین آمیز خودداری کنید که تایید نخواهند شد .
  • اگر سوالی داشتید از بخش تماس با ما اقدام به ارتباط با مدیریت کنید.
  • رمان ها در سه فرمت (APK،EPUB،PDF) برای دانلود قرار میگیرند.
  • کاربران باتوجه به سیستم عامل گوشی می توانند رمان ها را دانلود کنند.

درباره SPRING :

فارغ التحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی


تمامی حقوق این سایت متعلق به ناول کافه می باشد و هرگونه کپی از قالب ، مطالب و تصاویر شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.