دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
انجمن رمان
دانلود رمان : ناول کافه مرجع دانلود رمان های ایرانی و رمان های خارجی
خانه » دانلود رمان اجتماعی » دانلود رمان جان و شوکران از بهاره حسنی
دانلود رمان جان و شوکران از بهاره حسنی

دانلود رمان جان و شوکران از بهاره حسنی

دانلود رمان جان و شوکران از بهاره حسنی

در این مطلب از سایت ناول کافه، رمان جان و شوکران اثر بهاره حسنی را آماده کردیم. برای دانلود رمان جان و شوکران از بهاره حسنی، در ادامه با سایت ناول کافه همراه شوید.

 

دانلود رمان جان و شوکران

دانلود رمان جان و شوکران

نام رمان: جان و شوکران

نویسنده: بهاره حسنی

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات: ۵۰۳

 

خلاصه‌ای از جان و شوکران از بهاره حسنی :

سونا پیرزاد که دانشجوی هتل داری در قشم است، شبانه و با تلفنی که به او می شود به تهران بر می گردد. جایی که برای او آبستن حوادثی است که این داستان را شکل خواهد داد. داستانی درباره زخم ها و مرهم ها، کینه ها و بخشش ها، درد ها و درمان ها …
شوکران گیاهی است سمی. بیخ و ریشه آن سمی است. ولی در عین حال، برای تسکین دردهای سرطانی دارویست مفید.
هم درد و هم درمان. هم زخم و هم مرهم. هم نیش و هم نوش. هم مرگ و هم جان.
و این چیزی است که گاهی ما آدم ها به آن دچار هستیم. زخم می زنیم، درد تولید می کنیم، می شکانیم و می کشیم. ولی در عین حال مرهم هستیم، هم دردیم، ترمیم می کنیم و جان می دهیم.
حکایت غریبی است زندگی ما آدم ها. گاهی آن چنان در چیزی غرق می شویم که فقط لحظه را می بینیم. دیگر هیچ چیز برایمان اهمیت ندارد. فقط لحظه.
و این حکایت زندگی سونا پیرزاد است. حکایت آن چه بر او می رود. گذشته، حال و آینده اش…پایان خوش

نگاهی به رمان:

گوشی موبایلم را از کیفم بیرون آوردم. خاموش شده بود. چشمانم را روی هم فشردم تا جیغ نکشم. صبح شارژ کمی داشت و من وقت نداشتم که آن را شارژ کنم و خیال داشتم در دانشگاه این کار را انجام دهم که آن هم نشد و حالا گوشی خاموش شده بود. روی زمین چنباتمه زدم و با دستم روی زمین دست کشیدم. حالا صدای زنگ تلفن هم از داخل شنیده می شد و اعصابم را بیشتر به من ریخته بود. بالاخره کلید را پیدا کردم، ولی زنگ تلفن قطع شد. مشغول کلنجار رفتن با در بودم که دوباره صدای زنگ تلفن بلند شد. احتمالا نیاز بود که می خواست بگوید یکی از پسرهای کلاس به او نخ داده است.

در باز شد و من نفسی از سر آسودگی کشیدم. اما قبل از آنکه کفش هایم را در بیاورم. تلفن این بار قطع نشد و روی پیام گیر رفت.

_سونا اگر هستی گوشی رو بردار. اگر نه که رسیدی زنگ بزن. واجبه.

اخم هایم بیشتر در هم رفت. صدای گرفته و خمار آراز خشک تر و گرفته تر از همیشه بود. چه با خودش کرده بود؟

سنتور را با احتیاط روی میز گذاشتم ولی با عصبانیت مقنعه ام را در آوردم و روی مبل کوبیدم. احمق بی شعور!

به دستشویی رفتم و دستانم را که خاکی شده بود شستم و به هال برگشتم. کف زمین روی سرامیک ها نشستم و جوراب هایم را در آوردم و پاهایم را زیر تنم گذاشتم تا خستگی شان خارج شود. دکمه های مانتو ام را باز کردم و همان طور نشسته آن را هم بیرون آوردم.

دستی درون موهای کوتاه و پسرانه ام کشیدم. ماه قبل آنها را آن قدر کوتاه کرده بودم که احتمالا از پشت سر با یک پسر اشتباه گرفته می شدم. چهره ام را کودکانه کرده بود. ولی مهم نبود. مهم حس خوبی بود که پیدا کردم بودم. دیگر احتیاجی به نرم کننده و سشوار و موس و هزار جور مواد شیمایی دیگر نداشتم که مجبور باشم با آنها ساعت ها وقت هم تلف کنم و موهایم را حالت بدهم. نیاز تا یک هفته هر روز فحشم می داد. ولی برایم مهم نبود. مهم حس خودم بود.

به تلفن نگاه کردم. به یک ریکاوری احتیاج داشتم. آراز چه کار می توانست داشته باشد؟

گوشی را برداشتم و به جای شماره ی او، شماره ی سهند را گرفتم. آن قدر بوق خورد تا قطع شد. با تعجب گوشی را سر جایش گذاشتم. در تاریکی به اتاق خواب رفتم و از کمد و به هزار زحمت چراغ شارژی را بیرون کشیدم. خدا را شکر این یکی دیگر شارژ داشت. به آشپزخانه رفتم و دو شمع هم روشن کردم و در دو طرف میز ال سی دی گذاشتم. دوباره شماره سهند را گرفتم. باز هم بی پاسخ. برای لحظه نگران شدم. سابقه نداشت که سهند تلفن مرا جواب ندهد. مگر اینکه او هم مثل من سر کلاس باشد که الان این موضوع منتفی بود. این ساعت هیچ دانشگاهی باز نبود.

بالاجبار شماره آراز را گرفتم.

_سلام

سعی کردم حال بد صدایش را نادیده بگیرم. البته اگر می شد.

_سلام چیزی شده؟ زنگ زده بودی

در میان مکثی که او برای جواب دادن به سوال من کرد، متوجه سر و صدای اطرافش شدم.

_کجایی؟ چه شلوغه

فینی کرد و گفت:

_هوم؟ نه چیزی نیست.

در همین لحظه صدای زنی آمد که جیغ بلندی کشید. نا خوداگاه بلند شدم و ایستادم…

 

پیشنهادات دیگر ناول کافه:

دانلود رمان هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیری

دانلود رمان در امتداد باران از sara

دانلود رمان شیاطین سیاه فرشتگان سفید آدم های خاکستری

پرخواننده ترین رمان های ایرانی

برای این مطلب ( دانلود رمان جان و شوکران از بهاره حسنی ) امتیاز خودت را با ستاره های بالا ثبت کن
باکس دانلود
اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

راهنما

  • نظرات خود را تنها در مورد این رمان در بخش کامنت ها بیان کنید.
  • از ارسال مطالب تبلیغاتی و توهین آمیز خودداری کنید که تایید نخواهند شد .
  • اگر سوالی داشتید از بخش تماس با ما اقدام به ارتباط با مدیریت کنید.
  • رمان ها در سه فرمت (APK،EPUB،PDF) برای دانلود قرار میگیرند.
  • کاربران باتوجه به سیستم عامل گوشی می توانند رمان ها را دانلود کنند.

درباره Bahar :

فارغ التحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی


تمامی حقوق این سایت متعلق به ناول کافه می باشد و هرگونه کپی از قالب ، مطالب و تصاویر شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.
به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید اینستاگرام ناول کافه