عزیزانم هنگام نشستن, بزرگان و ریش سپیدان را بر خود مقدم بدانید.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸
انجمن رمان
دانلود رمان : ناول کافه مرجع دانلود رمان های ایرانی و رمان های خارجی
خانه » دانلود رمان جدید » دانلود رمان مرواریدهای احساس از آوید محتشم
دانلود رمان مرواریدهای احساس از آوید محتشم

دانلود رمان مرواریدهای احساس از آوید محتشم

دانلود رمان مرواریدهای احساس از آوید محتشم

در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان عاشقانه مرواریدهای احساس را آماده کردیم.برای دانلود رمان مرواریدهای احساس از آوید محتشم در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان مرواریدهای احساس از آوید محتشم

دانلود رمان مرواریدهای احساس از آوید محتشم

نام رمان : مرواریدهای احساس

نویسنده : آوید محتشم

ژانر : عاشقانه

خلاصه رمان مرواریدهای احساس :

تو اوج درموندگی و بدبختی، وقتی امیدی برای رسیدن به مطلوب نیست، یه عاجزانه صدا زدن معبود تبدیل میشه به گره گشا و خدا یه ناجی برات میفرسته، کسی که در قبال کمکهاش هیچ انتظاری ازت نداره فقط میخواد دست از تعارف کردن برداری…. کسی که تبدیل میشه به تکیه گاه، محرم اسرار، دوست، یار و در نهایت عشق!

 

بخشی از صفحه اول رمان :

چشم از صفحه ی لپ تاپ برداشتم و شقیقه هام رو فشار دادم. حس می کردم سرم داره منفجر می شه.

با حرص، صفحه رو بستم. چرا مغزم هنگ کرده بود؟ عصبی بودم؛ خودمم نمی دونستم دقیقا چرا؛ فقط دوست داشتم در اون لحظه برم زیر دوش آب گرم و ریلکس کنم. با این فکر، خوشحال از پشت میز بلند شدم و به سمت در رفتم. دو ساعت کار رو تعطیل کردن، به آرامش بعدش می ارزید. هنوز سه قدم برنداشته بودم که تلفن زنگ خورد. برگشتم و جواب دادم. صدای بی روح محسنی، منشی شرکت، تو گوشم نشست:

– خانوم مهندس، آقای مهندس حضرتی این جا هستن و…

بقیه ی حرفاش رو نمی شنیدم. اسم حضرتی کافی بود تا دهنم خشک بشه و ذهنم از اینی که بود، قفل تر. لبم رو تر کردم و با صدای لرزونی گفتم:

– ده دقیقه دیگه راهنماییشون کن داخل!

– چشم.

نفسم رو فوت کردم و سعی کردم خونسرد باشم. «چرا این قدر هول شدی؟ از کجا معلوم خودش باشه؟» با این فکر حس بهتری پیدا کردم ولی… به ثانیه نکشید که بازم آشفته شدم. آخه مگه چند تا مهندس حضرتی بود که می تونست هم رشته ی من باشه؟

آه تلخی کشیدم و نگاهی به دور و برم انداختم؛ اتاق ساده و مربعی شکلم با مبلای چرم کرم و کف پوش شکلاتی و دیوارای کرم، بهم زل زده بود. گوشه ی اتاق یه شاخه بامبو بود و روی میز کارم، عکس من و مامان. گوشه ی دیگه ی اتاق، یه کتابخونه با چوب تیره بود؛ پر از کتاب و زونکن و مجله های تکنولوژی.

هنوز وسط اتاق وایساده بودم. نگاهی به لباسم انداختم؛ مانتوی قهوه ای با شلوار نسکافه ای و کفش پاشنه بلند مشکی. شال مشکیم رو مرتب کردم و برای چندمین بار، نفسم رو پر صدا بیرون دادم:

– محسنی، آقای مهندس رو راهنمایی کن. به آقای زکریا هم بگو دو تا قهوه ی فندقی بیارن.

– چشم خانوم.

می دونستم ظاهرم خونسرده. فقط خدا می دونست پشت چهره ی آرومم چه ولوله ای به پا بود!

در روی پاشنه چرخید و حتی فرصت نکردم سرم رو بلند کنم که بوی عطرش تو وجودم نشست. هنوز همون عطر رو می زد. نفس عمیقی کشیدم و آروم سرم رو بلند کردم. خودش بود؛ خودِ خودش! جدی نگاهش کردم؛ لبخند به لب داشت، لبخندی که منو می برد به گذشته. منم سعی کردم لبخند بزنم، ولی لبم یه تکون خفیف خورد و بعد سلام آرومی که بعید می دونم شنیده باشه.

– به به، مهندس مشرقی. پارسال دوست، امسال آشنا!

هنوز مثل گذشته سرحال و قبراق بود. با دست اشاره ای به سمت مبلای کرم گوشه ی اتاقم کردم:

– بفرمایید بشینید!

نشست؛ من هم رو به روش. زل زده بود تو صورتم؛ یه لبخند هم گوشه لبش بود.

– خوبی؟

هر چی سعی کردم لبخند بزنم یا حداقل کمی صمیمی برخورد کنم، نشد.

– ممنون.

همون موقع تقه ای به در خورد آقای زکریا، با قهوه وارد شد و بعد از گذاشتنشون روی میز، بی صدا از اتاق بیرون رفت.

پای راستش رو روی پای چپش گذاشت و با تحسین نگاهی به دور و بر کرد:

– فکر نمی کردم رئیس شرکت «رایان تک» تو باشی.

مطالب پبشنهادی دیگر :

دانلود رمان طغیان

دانلود رمان بورسیه

دانلود رمان آخرین شعله شمع

دانلود رمان طلوع سیاه از پریسا غفاری

برای این مطلب ( دانلود رمان مرواریدهای احساس از آوید محتشم ) امتیاز خودت را با ستاره های بالا ثبت کن
باکس دانلود
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • نظرات خود را تنها در مورد این رمان در بخش کامنت ها بیان کنید.
  • از ارسال مطالب تبلیغاتی و توهین آمیز خودداری کنید که تایید نخواهند شد .
  • اگر سوالی داشتید از بخش تماس با ما اقدام به ارتباط با مدیریت کنید.
  • رمان ها در سه فرمت (APK،EPUB،PDF) برای دانلود قرار میگیرند.
  • کاربران باتوجه به سیستم عامل گوشی می توانند رمان ها را دانلود کنند.

درباره Soheil_Gh :

علاقه مند به وبلاگ نویسی و طراحی


تمامی حقوق این سایت متعلق به ناول کافه می باشد و هرگونه کپی از قالب ، مطالب و تصاویر شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.