آیا می پنداری که جسم کوچکی هستی ؟ولی درون تو جهان بزرگی نهفته است.(امام علی علیه السلام)
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۸
انجمن رمان
دانلود رمان : ناول کافه مرجع دانلود رمان های ایرانی و رمان های خارجی
خانه » دکلمه » دکلمه صوتی یک اتفاق ساده
دکلمه صوتی یک اتفاق ساده

دکلمه صوتی یک اتفاق ساده

داستانک صوتی شده یک اتفاق ساده اثر علی سلطانی

در این مطلب از ناول کافه، دکلمه صوتی یک اتفاق ساده اثر علی سلطانی را آماده کردیم. برای خواندن متن دکلمه و همچنین دانلود فایل صوتی آن، در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دکلمه صوتی یک اتفاق ساده

دکلمه صوتی یک اتفاق ساده

نام اثر: یک اتفاق ساده
نویسنده: علی سلطانی
گویندگان: علیرضا، زهرا بانو
معرفی نامه: ریحانه
مدیر تولید و ناظر کیفی: مریم
زمان: ۴ دقیقه و ۱۲ ثانیه
تهیه و ارائه شده در: ناول کافه

متن داستانک:

‌همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد
من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام
که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر میرسید گفت: ببخشید آقا من گیج شده ام و نمیدانم باید سوار کدام قطار شوم.
راست میگفت بیچاره، گیج شده و راه را گم کرده بود.
گفتم هم مسیریم با من بیا.
دیگر شانه به شانه ام می آمد که راه را گم نکند!

شانه به شانه ی کسی تا حالا راه نرفته بودم.
قدش یک هوا از من کوچکتر بود، حس جاذبه داشت پدر سوخته و هِی دلم میخواست دست ببرم لای موهایش!
این دست بردن لای مو را خیلی دیده بودم بین دختر پسرهایی که کنج درب قطار می ایستند!
به گوشه ی مژه هایش که نگاه میکردم دلم میریخت.
ای کاش حرف میزد
صدایش بغل کردنی بود!
آن روز با بقیه ی روزهایی که هندزفری میگذاشتم و خیره میشدم به کنجی فرق کرده بود.
مسیر طولانی هر روز داشت مثل یک چشم بر هم زدن میگذشت و هی هر لحظه بیشتر دلم میخواست سر حرف را باز کنم.
اما من مال این حرف ها نبودم و از کودکی به وقت خواستن چیزی لال میشدم و ترجیح میدادم همه چیز یکنواخت باقی بماند.
اما اینبار باید یک غلطی میکردم
و حرف دلم را زدم.
گفتم :خانوم، من میخوام بیشتر ببینمتون!
راستش امروز این مسیر تکراری با وجود شما لذت بخش شده بود…فقط میخوام کمی بیشتر ببینمتون!

قبول کرد…با همان صدای خفه و آرامش قبول کرد.
قرار بود کمی بیشتر همدیگر را ببینیم اما دیگر کار به جایی رسید که میان شلوغی و ازدحام جز چشم هایمان که خیره بودند به هم هیچ کس را نمیدیدم!
دنیای تکراری ام رنگی شده بود.
صبح با قربان صدقه رفتن بیدار میشدیم و شب را دور از هم ولی با هم به ثانیه میخوابیدیم.
اول قرار بود کمی بیشتر ببینم اش اما دیگر جز او کسی را نمیدیدم
قرار بود کمی بیشتر ببینم اش اما آنقدر دیدم اش که تکراری شدم.
آنقدر زیادی بودم که دلش را زدم.
که دیگر تصمیم گرفتیم همدیگر را نبینیم.
که روزی هزار بار به خودم لعنت میگفتم که چرا لال نشدم که دنیای یکنواختم ادامه پیدا کند.
حالا دیگر تمام مسیرها از تکراری بودن در آمده بود و بوی خاطره گرفته بود…حالا دیگر حال نبود، یکنواخت نبود که بدتر بود که گذشته بود و زندگی با یک مشت حادثه ی جا مانده در مسیر.
زندگی با صدایی خفه و آرام!

عزیزم راستش را اگر بخواهی امروز در ایستگاه مترو یک نفر را دیدم که چشمانش عجیب شبیه چشمان تو بود و صدایش خفه و آرام.
حالا ساعت هاست هر چه این ایستگاه ها را بالا و پایین میروم راهم را پیدا نمیکنم!
به یاد داری که گیج شده بودی و کمکت کردم؟
گیج شده ام، گنگ شده ام، گم شده ام
کمکم میکنی؟!

پیشنهادات دیگر ناول کافه:

شعر صوتی قلم اثر نگین نوروزی

مجموعه شعر چشم های ماه تو اثر ترنج شایگان

دکلمه صوتی آینه های مات اثر سهیلا.م

دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی

دانلود رمان فصل بادبادک ها از مهسا زهیری

برای این مطلب ( دکلمه صوتی یک اتفاق ساده ) امتیاز خودت را با ستاره های بالا ثبت کن
باکس دانلود
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

  • نظرات خود را تنها در مورد این رمان در بخش کامنت ها بیان کنید.
  • از ارسال مطالب تبلیغاتی و توهین آمیز خودداری کنید که تایید نخواهند شد .
  • اگر سوالی داشتید از بخش تماس با ما اقدام به ارتباط با مدیریت کنید.
  • رمان ها در سه فرمت (APK،EPUB،PDF) برای دانلود قرار میگیرند.
  • کاربران باتوجه به سیستم عامل گوشی می توانند رمان ها را دانلود کنند.

درباره SPRING :

فارغ التحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی


تمامی حقوق این سایت متعلق به ناول کافه می باشد و هرگونه کپی از قالب ، مطالب و تصاویر شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.